شهاب الدين احمد سمعانى

508

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

لب همىجنبانيد ، خواست كه با او سخنى گويد ، دستورى ندادند ، احسنت اى عزّت بر كمال ، صد هزار خلق را برانگيختند تا شعاير اسلام را عزيز دارند ، تا فرمان وى بر زمين نيفتد ، و هزار هزار ديگر را برانگيخته تا زنّار گبركى را به جان بازگيرند تا حكم وى ضايع نشود ، به حكم جلال قومى محروم ماندند و به حكم جمال قومى فايده برمىگيرند . در هر فرمانى كه ترا بداد عبوديّتى از تو طلب كرد ، و در همه حكمى كه بر تو براند از درون دل تو آگاهى خواست . يك جاى آتش قهر در جانها زد ، گفت : أ فأمنوا مكر اللّه ، و يك جاى اسپرغم لطف در روضهء عطف بنشاند كه لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ . / b 170 / چون مرد از اين حديث آگاه شد از فرق تا قدم وى آتش بگيرد به صحراى عزّت نگرد هيچ جا منزلگاهى نبيند در خونابهء حيرت مىگردد و اشك حسرت بر رخساره مىگرداند . اى درويش تيغ قهر هر روز برّانتر است ليكن اين بيچارگان هر روز عاشق‌تراند . هكذا شأن الملوك لا طاقة معهم و لا صبر عنهم . بيت جاويد سرِ زلفِ تو خَمْ در خَمْ باد * وين درد و غم رَهِيْت دم بر دم باد 21 شادان به غم منى ، غمم بر غم باد * هر كو به تو شاد نيست ، كم بر كم باد اختلاف نسخه‌ها